تبليغاتX
شهرضا
وبلاگی درباره فرهنگ و آداب و رسوم مردم شهرضا

خر و عروسی  (به لهجه شهرضایی)

 خر و عروسی

به یه خر گفتن عروسی دعوتی

وخسو پالوندا بوپوش جلدی بیا

 

خره زد زیر خندوا گف رامبرم

چرا دعوت اِسِدن اَمشب مَنا

 

مَ نه مطربم کا تمبک بزنم

یا کا برشون بوخونم ابوعطا

 

نه یه رقاصم کا بپّرم وسط

این شلنگ تخته ما بندازم هوا

 

مَ فقط خیزوم‌کشی خوب بلِدم

برا تو اجاقا، زیر کوماجدونا

 

یا با چخ‌چاوا با دول آب بکشم

برا ظرف شسَّنا، پخت و پز غِذا

 

مَنا بر خرحمالی می‌خوان فقط

اصلی مطلب همینس دروغ چرا

 

محسن مردانی

۱۳۹۰/08/۳۰

 

این شعر ترجمه‌ای به لهجه‌ی شهرضایی از این قطعه‌ی خاقانی شروانی است

 

خرکی را به عروسی خواندند

خر بخندید و شد از قهقهه سست

 

گفت من رقص ندانم به سزا

مطربی نیز ندانم به درست

 

بهر حمالی خوانند مرا

کآب نیکو کشم و هیزم چست

 

خاقانی شروانی – قرن ششم

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم دی 1390ساعت 13:27  توسط محسن مردانی  | 

درگذشت شاعران گرانقدر قاسم سیاره (آشفته) و فرزندشان بهرام سیاره (پریش) تسلیت باد

    در روز پنجشنبه ۲۰ مردادماه ۱۳۹۰ مطابق با ۱۰ ماه مبارک رمضان پدر و فرزندی شاعر با فاصله‌ی چند ساعت درگذشتند. ضمن تسلیت این فقدان تأثر برانگیز به مردم شهرضا و تمامی ادب دوستان فارسی‌زبان دو قطعه شعری که در این مورد سروده‌ام در اینجا می‌آورم.

یک رباعی

آشفته سری در عاقبت سامان یافت

وآن جان پریش وصل با جانان یافت

در چرخ ادب نمود یک روز دوبار

سیاره غروب و عمرشان پایان یافت

محسن مردانی

21 مردادماه 1390

 

 دو بیتی ها پیوسته

اگر آشفته‌ای بار سفر بست

مبادا عشق و شیدایی بمیرد

ز مرگ شاعری گر دل، پریش است

نباید شعر و زیبایی بمیرد

 

دو بلبل گر ز بستان ادب رفت

همیشه نغمه‌هاشان جاودان است

دو سیاره اگر خاموش گردید

فروغ نورشان در آسمان است

 

ز مرداد 90 چون 20 بگذشت

ز ماه روزه هم ایام، 10 بود

روان پاکشان لبیک حق گفت

تن رنجورشان در خاک آسود

 

محسن مردانی

24 مردادماه 1390

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم مرداد 1390ساعت 9:27  توسط محسن مردانی  | 

اصطلاحات ازدواج در فرهنگ شهرضا

نوشته‌ي: محسن مرداني - شهرضا
mmardani45@yahoo.com

فرهنگ شفاهی یا اصطلاحاً فرهنگ کوچه و بازار بخش مهمی از فرهنگ هر کشور و سرزمینی است. در ایران شاید ابتدا شرق‌شناسان خارجی به جمع‌آوری اطلاعات این اقدام کردند اما خود ایرانیان نیز در عصر جدید تلاش‌های بسیاری در این زمینه داشته‌اند، که از مشهورترین آن می‌توان به امثال و حکم دهخدا و کتاب کوچه احمد شاملو اشاره کرد.

در زمینه فرهنگ شفاهی مردم شهرضا من کتاب جامعی ندیده‌‌ام. به‌فکرم رسید گرچه این کار در حد بضاعت من نیست، اما می‌توانم قدمی کوچک در این راه بردارم.

چون ازدواج یکی از مهمترین مراسم در هر فرهنگی است بهتر دیدم از این مقوله شروع کنم. البته بیان کردن مراسم ازدواج از خواستگاری تا عقد و عروسی و . . . . . . و توضیح مرحله به مرحله‌ی آن کار مشکلی است چون همیشه این مراسم در همه‌ی موارد یکسان نیست. پس من با فهرست کردن اصطلاحات محلی در هر مورد توضیحی در حد اختصار می‌دهم. مشتاقانه از خوانندگان استدعا دارم با نوشتن نظرات خود به من در تکمیل یا احیاناً تصحیح مطالب کمک کنند.

 

سنگ رو بافه = در هنگام دروی محصولات کشاورزی مثل گندم دسته از محصول که بافه نامیده می‌شد را در کناری قرار می‌دادند تا در پایان همه‌ی آن را جمع کنند. برای اینکه باد بافه را نبرد معمولاً سنگی روی آن قرار می‌دادند . اصطلاحاً وقتی دختری را نامزد می‌کنند تا خواستگار دیگری برایش پیدا نشود و به نام پسر باشد تا وقتی هنگام عقد برسد، می‌گویند سنگ را روی بافه گذاشته‌اند.

 

قوباله وابرون = مِهر برون – جلسه و مجلسی که برای تعیین مهریه و شرایط ازدواج برگزار می‌شود.

 

سی یی قوباله = سیاهه ی قباله – پیش نویسی که نوشته می شود و در آن بر میزان مهریه توافق می شود. و بر اساس آن سند نهایی ازدواج نوشته می شود

 

پش پا کدخودا = هدایایی که بعد از قوباله وابرون برای عروس یا داماد می برند

 

.

ادامه دارد (شما هم با قرار دادن کامنت این اصطلاحات را کامل کنید تا به نام خودتان در وبلاگ قرار دهم)

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 10:40  توسط محسن مردانی  | 

این شعر به لهجه شهرمان را در زمان انتخابات گفتم اما صلاح ندیدم در آن زمان در وبلاگ قرار دهم ترسیدم تعبیرات سیاسی و جناحی از آن شود که مطلقا منظور من نبود و فقط جنبه طنز دارد ولی حالا که آبها از آسیاب افتاده است بد نیست در اینجا بیاورم تا دیگران هم با این لهجه آشنا شوند (به زیبائی اشعار استاد پریش که نیست ولی به‌هرحال برگ سبزی است . . . . )

 

 

پدري فرزند ناواردش كه بدون هيچ پيش زمينه‌اي كانديداي نمايندگي مجلس شده است را نصيحت مي‌كند كه از اين كار منصرف شود

 

(شعر را با لهجه شهرضائي بخوانيد)

 

نماينده نشو

 

اين نمايندگي كا هزارتا خَّم و چَم دَرِد

 

صدتا مشكل دَرِدا، شادي دَرِد آ غم دَرِد

 

كار هر كِس نيس آخه، كُلّي زياد و كم دَرِد

 

بيا و با كَفلَحيت[1]  تو مايه‌ي خنده نشو

 

هر چي كا مي‌خَي بشو، آمّا نماينده نشو

 

 

 

برا تبليغ پول مي‌خواد، حتي يه شَي[2]، كا نَدَري

 

تو كا پاترول نَدَري حتي يه وسپا[3] نَدَري

 

نه يه گنجي جُسّي و ارثي ز بابا نَدَري

 

بِچه‌ حرف‌ما گوش بده، اَنزه تو يه‌دنده نشو

 

هر چي كا مي‌خَي بشو، آمّا نماينده نشو

 

 

 

باد بِري  عكسادا رو هر در و چينه[4] بزني

 

سنگي دلسوزي مردوما به سينه بزني

 

سر به هر خونه و هر حموم و بينه[5] بزني

 

بسّه، پيش بابا نَنِت نادم و شرمنده نشو

 

هر چي كا مي‌خَي بشو، آمّا نماينده نشو

 

 

 

اين مي‌گد باد[6] تو دهاتامون فرودگا بي‌يَري

 

اون مي‌گد مترو مي‌خَيم بايِد به اينجا بي‌يَري

 

يا بايِد شعبه‌اي از كارخونه سايپا بي‌يَري

 

بيا اصلاً حسني واردي پرونده نشو

 

هر چي كا مي‌خَي بشو، آمّا نماينده نشو

 

 

 

پيرزن نامه مي‌دَد، دندوني مصنوعي مي‌خواد

 

تو عريضه‌ش رعيته زيميني[7] مزروعي مي‌خواد

 

التماس دعا دَرَن، هر كي يه موضوعي مي‌خواد

 

بشنو اين نصيحتا، عبرِتي آينده نشو

 

هر چي كا مي‌خَي بشو، آمّا نماينده نشو

 

 

 

اون مي‌خواد مدير بِشِد، رِيْسي فلان اداره شِد

 

اين مي‌خواد كا دشمنُش به دستي تو بيچاره شِد

 

اون بچه‌ش بيكارِسا، مي‌خواد كا يه جَيْ كاره شِد

 

بيا مَشغُل ذمّه هر مرده و هر زنده نشو

 

هر چي كا مي‌خَي بشو، آمّا نماينده نشو

 

 

 

بچه اينكاره تو نيسّي، نِمْرِسي به مقصدي

 

زِبونم مو دراُوُرد، چَنزه[8] بوگَم تو گوش ندي

 

كاش نجاتم مي‌دادن،  خدايي و محمدي

 

عاقي والدين نشو، پسر، سرافكنده نشو

 

هر چي كا مي‌خي بشو، آمّا نماينده نشو

 

محسن مرداني


mmardani45@yahoo.com


 

[1] - كفلح: ساده دل

[2] - شي: شاهي، نصف يك ريال، پول خيلي كم

[3] - وسپا: نوعي موتورسيكلت

[4] - چينه: ديوار

[5] - بينه: رختكن حمام

[6] - باد : بايد

[7] - زيمين: زمين

[8] - چنزه: چقدر

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 11:50  توسط محسن مردانی  | 

آشفته

 

زندگينامه استاد قاسم سیاره متخلص به آشفته به قلم خود استاد

 

 

با نهايت ادب و احترام دانشمندان و دانش پژوهان و دانشجويان دانشگاه ذوق و معرفت را درود مي فرستم . نامم  قاسم ، شهرتم سيّاره ، تخلّصم آشفته است . متولّد 1303 هستم ، تحصيلاتم تا حدّ امكان در شهرضا بوده و به مشاغل غيردولتي ( حسابداري و هنري ) پرداخته و چند سال است بازنشسته شده و در مدّت زندگي  هيچگاه از مطالعه و كسب فيض از پيشينيان و معاصـرين چه غيابي و چه حضوري غافل نبوده ام و اكنون هم به خوشه چيني از خرمن  ارباب معرفت روزگار مي گذرانم.سرودن شعر رااز هجده سالگي آغاز نموده ، پدرم مرحوم هاشم سيّاره شاعربود و كتابهاي " جنگل مولا " و" گلشن معرفت " او مشهور است .سروده هايم زياد است كه از جمله : كتابهاي " ديوان آشفته " به سال 1360 و " دوگاه " به سال 1370 و" خوشه به سال 1381 به چاپ رسيدو چهار جلد كتاب ديگر آماده به چاپ دارم كه عبارتند از : مناقـب و مراثي اهل بيت (ع)  ، غزل ، كلاسيك و اشعار محلّي برخي اشعارم در جرائد و مجلّات به چاپ رسيده و مصاحبه و اجراي تلويزيوني و راديوئي زياد داشته ام .همچنين در مجالس و بزرگداشتها كه به مناسبتي تشكيل مي شده اجراي شعرخواني داشته و همانطور كه تاريخ شهرضا هم حاكي است در بيشتر مساجد و تكاياي شهرضا كاشي نوشته هايي از اشعارم موجود است.

 

شعری از استاد

گرد باد

غم آلـودم نشاط روزگار  از من چـه می خـواهی؟

ز پا افتاده ام گشت و گذار از من چه می خواهی؟

اميدم رنگ می بازد به گل از من چه می پرسی؟

خزانم برگ ميريزد بهـار از من چـه می خواهــی؟

شتــابـ-ان گرد  بــاد  دشت  خـاک آلـود  دورانـم

شکيب از من چه می جويی؟ قرار از من چه می خواهی؟

ره کـوی  سلامت راسـراغ از  من چــه  می گيـری؟

ميان عشق و سوز و انتظار از منت چه می خواهی؟

جهـان  آشفتـه  ايای  زنـدگی  در  محنـت  آبـادم

مرا گم کرده طوفان در غبار از من چه می خواهـی؟

 

 

 

پريش

 

استاد بهرام سیاره

متخلص به پریش شهرضایی

استاد بهرام سيّـاره در سال 1323 در شهرضا متولّد شد . در سال 1363 و در سن 40 سالگي سرودن اشعار را به صورت رسمي آغاز نمود.دو ديوان ازايشان درانتشارات سفر صبح و روزنه به چاپ رسيده است و در مدّت كوتاهي پس از انتشار آنها با استقبال علاقمندان مواجه شد و كمياب گرديد.

سبك اشعارش آميخته اي از اصفهـاني و عراقـي است و خمير مايۀ كلامش توحيد  ،  عاشقانه زيستن ، آزادگي و بي نيازي است . در سروده هايش از مضمون هاي ابداعي و تازه به سبك غزل با همۀ تركيب ها بهره گرفته است ابتكار تازۀ پريش سرودن اشعار فولكلـور است كه شديداً مورد علاقۀ مردم است ، سادگي تعابير و بيان تضادها و مشكلات مردم سخن او را بر دل مردم كه به آنها عشق مي ورزد نشانده وازعارف و عامي خود و زندگي رادرشعر  او مي جويند .اثري جديد از شعرهاي محلي و مادري او در دست تهيّه است ، ديوان سوم او نيز با هنر خوشنويسي  استاد جعفـري و تذهيبي هنرمنـدانه آمادۀ چاپ است كه به زودي  با نفيس ترين طرز چاپ و تقديم هنردوستان مي شود.

اكنون پريش در شهرضا روزگار مي گذراند و 50 سال هنرتصوير برداري و نقّاشي را براي امرار معاش ادامه داده و فعلاً دست از كار كشيده و با دلش و خدايش در خلوت زندگي مي كند

داراي همسر و 5 فرزند است و افتخارش به خود ساختگي و آرزويش شادي و لبخند مردمي است كه در كنار آنها زندگي مي كند.

شعري از پريش

تو را شناخت نگاهم نقاب را بردار
ستاره سايه ندارد حجاب را بردار
تنور شعله‏ورم دست بر دلم مگذار
بپرس و پرده اين التهاب را بردار
چو بوتراب كه از شير با نمك پرداخت
بس است گريه بر اين چشم خواب را بردار
هنر نكردم اگر سايه‏ام به‏خاك افتاد
ز خاك اى دلِ من آفتاب را بردار
به لقمه پاى نهادن كمال ناشكرى‏ست
به احترام سبوى شراب را بردار
ز سالخورد صراحى دواى پيرى خواه
چو خم شدى ز خُمِ مى شباب را بردار
قلندران طريق احتياط نشناسند
دو راهه نيست جنون انتخاب را بردار
صلاح كار تو مطرب اگر چه خاموشى است
دلم گرفت خدا را، رباب را بردار
به عطر صومعه خاكم مكن نفاق‏آميز
شراب و شمع مرا بس گلاب را بردار
گناه از من اميدوار او زاهد
تو بهر توشه فردا ثواب را بردار
به عذر آتش پنهان پريش در خود سوخت
كنون كه شعله به‏سر گشت آب را بردار

  

حميد مصدق

 

زنده ياد استاد حميد مصدق شاعر مطرح و موفق در عرصه شعر نيمايي ، در دهم بهمن ماه 1318 در شهرضا چشم به جهان گشود . تحصيلات ابتدايي و دبيرستان را در شهرضا و اصفهان به پايان برد و درسال 1339 با ديپلم ادبي دررشته بازرگاني دانشگاه تهران پذيرفته شد.پس ازدريافت ليسانس بازرگاني به عنوان محقق درمؤسسه تحقيقات اقتصادي دانشگاه تهران مشغول به كار شد .

از سال1342مجدداً به تحصيل پرداخت و از دانشكده حقوق دانشگاه تهران ليسانس حقوق گرفت ، سپس معادل فوق ليسانس اقتصـاد دريافت كرد و در سال 1350فوق ليسانس حقوق اداري اخذ نمود و يك سال بعد به عنوان عضو هيأت علمـي به كار تدريس در مدارس عالي و دانشگاه ها مشغول شد . در سال 1352 پروانۀ وكالت دادگستـري گرفت و

ضمن  پرداختن به كار وكالت مشغول تدريس حقـوق در دانشگاه علامه طباطبايي تهران گرديد . در سال 1351 با خانم لاله خشكنابي (برادر زاده استاد شهريار ) ازدواج نمود كه حاصل آن دو دختر به نامهاي غزل و ترانه است.

حميد مصدق سرودن شعر را از سالهاي آغاز نوجواني شروع كرد و زماني كه در دانشگاه تحصيل مي كرد شعرش به مرحلۀ كمال و پختگي رسيد . او شاعري صاحب انديشه و با روحيه اي حماسي و همراه با طبقات محروم جامعه است . او براي درك درد طبقۀ فقير جامعه ،دركنارآنها كارمي كند ، گرماي حرارت كوره هاي آجرپزي را همراه با كارگران با تمام وجود حس مي كند ، دردردِ فقرو بيچارگي آنان و زندگي فلاكت بارشان شريك مي شود و هر شب بخشي از منظومۀ درفش كاويان را مي سرايد و روز براي كارگران كوره هاي آجرپزي مي خواند او مي خواهد شعرش تصويرگر احساس آنان باشد ،بنابراين بي سبب نبوده است كه بسياري ازشب ها را تا سحربيدار مي مانده و به حال و روز دردمندان مي انديشيده است ، درفـش كاويان را مي سروده و فردا كارگران در حاصل خلوت شبانۀ او تصويرخويش را مي ديدند ، زيرا به اعتقاد او اگر شاعرنتواند درقالب واژه تصوير احساسش را منتقل كند سروده اش شعر نيست.

منظومۀ درفش كاويان شايد ارزشمندترين اثرحميد مصدق باشد.اين منظومه در سال 1340 به‌همّت انتشارات كاوه در تهران به چاپ رسيد و درهمان سال توقيف شد و تا سال 1358 اجازه انتشار پيدا نكرد ، پس از چاپ دوم اين اثر  بود كه شاعر بزرگ روزگار ما زنده ياد مهدي اخوان ثالث(م . اميد) آن را ديد و دست نوشته اي در تأييد و تحسين  آن نوشت و اجازه داد كه اين نوشته در چاپ هاي بعدي به عنوان مقدمه درفش كاويان چاپ شود انديشه همراهي با مردم و زيستن با غم وشادي آنها وايجاد حس حماسي درميان مردم با انتشارمنظومۀ(در رهگذار  باد )درسال 1347 نام مصدق را در خاطره ها جاودان ساخت . درآن ايّام كمترجوان كتاب خواني بودكه بخشهايي از آن منظومۀ زيبا از جمله اين پاره

چه كسي مي خواهد من و تو ما نشويم 

خانه اش ويران باد

تو اگر بنشيني

من اگر بنشينم

چه كسي برخيزد ؟

تو اگر برخيزي

من اگر بر

خيزم

همـه بر مي خيزند

را زير لب زمزمه نكرده باشد

سيـمين بهبهاني شاعر غزلسراي معاصر درباره اش مي گويد : "حميد مصدق شاعري غير مقلّد و صاحب سبك است. شعرش به ذهن و زبان مردم نزديك است . او در مجموعه ( از جدايـي ها ) عشق و آرزوي يك زوج عاشق  را بيان مي كند و درعين حال ازموضوعاتي صحبت مي كند كه به سبب فراگير بودن آن هنوز چند مصراع آن در بين مردم  رايج است.زبان مصدق بسيارساده و روان است تا جايي كه هيچ واژه اي غيرقابل فهم براي شنونده نيست و با همين رواني ،تلفيقي زيبا بين تصاوير و واژه هاي زيبا و لطيف ايجاد كرده است.زبان شعري او چند بُعدي نيست ولي شعر مصدق از عمق جانش مي جوشد و تا زماني كه احساس به او فرمان نمي دهد شعري را روي كاغذ نمي آورد حميد مصدق به ايران ، ايراني و فرهنگ و پيشينۀ آن عشق مي ورزد ، با آنكه بيشترين آثاراو در قالب نيمايي است . امّا گاهي در برخي از قالبهاي ديگر از جمله غزل نيز طبع آزمايي كرده است . غزل هايش بيشتر مضامين اجتماعي دارند .

عاشقـانه هايي  زيبا  با تصاويري نو  و  امروزي درجاي جاي مجموعه هاي  منتشر شده اش  وجود دارد  ، امّا در مجموعۀ  " سالهاي صبوري " علاوه بر مضامين اجتماعي ، اين عاشقانه هاي دلنشين بيشتر به چشم مي خورد زنده يادمصدق تاآخرين لحظه هاي زندگي پر بارش به تلاش اجتماعي خودادامه داد.پيش ازغروب هميشگي اش سردبير نشريۀ كانون وكلا و عضو هيأت علمي دانشكدۀ حقوق دانشگاه تهران و دانشگاه علامه طباطبايي بود .

مصدق درهفتم آذرماه 1377چشم ازجهان فروبست و پيكرش درقطعه هنرمندان بهشت زهرا به خاك سپرده شد .

به قلم غلامرضاجهانشاهي                                                                                                                                             


تو به من خنديدي
و نميدانستي
من به چه دلهره از باغچه همسايه
سيب را دزديدم
باغبان از پي من تند دويد
سيب را دست تو ديد
غضب آلوده به من كرد نگاه
سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك
و تو رفتي و هنوز
سالهاست كه در گوش من آرام ،آرام
خش خش گام تو تكرار كنان
مي دهد آزارم
و من انديشه كنان
غرق اين پندارم
كه چرا

خانۀ كوچك ما سيب نداشت


                                      حميد مصدق  

    

از سايت كانون آگهي و تبليغات شهرآرا

http://shahrarapeik.persianblog.com/

 

 

اگر لطف كنيد مطلبي در مورد اين شاعران يا شاعران و نويسندگان ديگري از شهرضا به ايميل من بفرستيد به نام خودتان در اين وبلاگ قرار مي‌دهم (همچنين عكسهائي از آنها)
+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 13:48  توسط محسن مردانی  | 

فهرست آثار چاپ شده ي  مؤلفان ، شاعران ،مترجمان و مصححان  شهرضايي از آغاز تاكنون

اسدالله(حكيم)/ علم الاشياء ( براي تدريس در مدارس در 4 جلد) اصفهان / كتابخانه ي گلبهار /1333 هـ . ق

 

احترامي، ژاله/از ياد رفته(مجموعه شعر)/  ؟ / نشر آناس/ 1378

 

احتشامي ،خسرو/(مجموعه شعر)/حماسه در حرير/تهران / انتشارات جمهوري/1383

.

.

.

.

.  ادامه مطلب را ببینید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 13:28  توسط محسن مردانی  | 

امامزاده شاهرضا كه در شمال شهرستان شهرضا قرار دارد به روايتي يكي از برادران امام رضا (ع) و بروايت ديگر يكي از سادات حسني است و ساختمان آن در دوران سلطنت شاه اسماعيل صفوي ساخته شده است كه در سال‌هاي اخير بازسازي اساسي شده است.

ساختمان قديمي شاهرضا

سال‌ها پيش امامزاده شاهرضا ساختماني قديمي و سنتي داشت. ورودي ساختمان مثل اغلب خانه‌هاي قديمي دالان و راهروي سرپوشيده‌اي داشت كه بازارچه‌ي كوچكي بود كه حجره‌ها و مغازه‌هاي سنتي با درهاي چوبي هلالي داشت و در مدخل بازارچه در هم سنگ‌آبي به سبك سنگ‌آب‌هاي مسجد امام اصفهان بود. بعد از اولين صحن امامزاده بود كه معادل حياط بيروني خانه‌ها بود. گرداگرد اين صحن اتاق‌هايي قرار داشت كه اغلب مقبره‌هاي خانوادگي بودند. در وسط صحن هم حوض بزرگي قرار داشت. اين صحن با راهروي باريكي به صحن دوم كه درواقع حياط اندروني بود مي‌رسيد. در گوشه‌ي سمت قبله صحن دوم ساختمان اصلي مزار امام زاده قرارداشت. داراي گنبدي به سبك مساجد اصفهان بود.

ساختمان جديد

در سال‌هاي اخير تغيرات زيادي در ساختمانهاي اين امامزاده انجام شده است كه اگر چه به نيت خير و براي جوابگويي به افزايش جمعيت زائرين بوده ولي مسلما بافت سنتي آن كه از ميراث‌هاي فرهنگي اين شهر بوده است را از بين برده‌است. نخست بازارچه سنتي و ساختمان زيباي آن از بين رفته است و به جاي آن بازارچه‌اي جديد بدون هيچ نشاني از معماري سنتي ساخته شده است. دو صحن در هم ادغام شده و به صورت محوطه‌اي بي‌حصار درآمده كه ديگر به آن نمي‌توان صحن گفت. ساختمان مزار هم كلا تغيير كرده و گنبدي به سبك امامزاده‌هاي استان  فارس (مثل شاهچراغ) به جاي گنبد قبلي ساخته شده‌است. البته مي‌توان گفت اين سبك ساختمان بي‌پرده و به اصطلاح اپن با سبك خانه‌هاي مدرن امروزي كه از ورودي خانه حتي داخل اتاق خواب و حمام هم پيداست هماهنگ‌تر است. ولي به نظر من سبك قديمي بجز حفظ ميراث فرهنگي و ديني شهر با فضاي حرمت و تقدس امامزاده هماهنگ‌تر بود.

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم اسفند 1384ساعت 12:3  توسط محسن مردانی  | 

شهرضا يكي از شهرهاي مذهبی ايران است و عزاداری حضرت اباعبدالله الحسين(ع) از قديم الايام در اين شهر با آداب و رسوم مختلف متداول بوده است. به جز عزاداری‌هايی كه در همه جا انجام مي‌شود؛ مثل سينه‌زنی و زنجيرزنی، مراسمی نيز وجود دارد كه منحصر به فرد است يا كمتر در ديگر نقاط ايران متداول است كه در اينجا به چند مورد آن اشاره می‌كنم

 

1 – سنگ‌زنی : هيئتی به نام بنی‌اسد در شهرضا وجود دارد كه به دسته‌ی سنگ‌زن هم معروف است. افراد اين هيئت مذهبی دو قطعه چوب كه تقريبا به صورت دو نيم‌كره شكل داده شده و صيقل يافته( و اصطلاحا به آن سنگ می‌گويند ) را ابتدا به سينه خودشان می‌كوبند بعد سنگ‌ها را در جلوي سينه‌شان و درآخر آنها را بالاي سرشان به هم می‌كوبند. به همراه صدای سنگ‌ها هم «حسين حسين» می‌گويند. گويا اين مراسم، يادگاری از به خاكسپاری اجساد شهدای كربلا توسط قبيله‌ی بنی‌اسد در دشت كربلاست كه چون افراد قبيله از جاسوسان ابن‌زياد می‌ترسيده‌اند موقع عزاداری دو قطعه سنگ را به هم می‌زده‌اند تا صداي حسين حسين‌شان شنيده‌ نشود.

 

2- چهل‌و‌يك منبری : افرادی كه نذر دارند در عصر روز تاسوعا پای پياده ( و گاه پای برهنه ) به 41 محل كه مراسم عزاداری سيدالشهدا (ع) برپاست (خواه منبر داشته باشد يا نداشته باشد) می‌روند ؛ شمع روشن می‌كنند و نقل يا شكلات نذری به مردم می‌دهند. اين مراسم فقط توسط كودكان يا مردها انجام می‌شود

تکمله: گویا این افراد ۴۲ شمع برمی دارند و پس از روشن کردن ۴۱ شمع، شمع چهل و دوم را برای برآورده شدن حاجتشان گرو بر می دارند. امسال ۱۹/۱۱/۸۴ این مراسم خیلی شلوغ بود یا ایمان و اعتقاد مردم زیاد شده یا مشکلاتشان ، نمی دانم.

3 -  دسته‌ی كُتل : هيئتی در شهرضا وجود دارد به نام كاروان حسينی يا دسته‌ی كتل. اين هيئت علاوه بر برگزاری تعزيه در مناطق مختلف، در روزهاي عزاداری به همراه شخصيت‌های تعزيه مثل كاروان اسيران ، شبيه امام زين‌العابدين (كه معمولا پيرمرد فرتوتی است!!!!) ، شبيه شمر ، گهواره‌ی علي‌اصغر و . . . از مجلسی به مجلسی ديگر می‌روند و ورودشان به هر مجلس عزاداری، با لباس‌های سبز و قرمز، اسب ، شتر و ساز و طبل ، َشور عجيبي مخصوصا در بين كودكان به پا مي‌كند.

 

در پايان از تمامی همشهريان عزيز كه مطلب يا تصويری در اين مورد دارند درخواست می‌كنم آن را به ايميل من بفرستند تا به نام خودشان در اين وبلاگ قرار دهم

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم بهمن 1384ساعت 11:49  توسط محسن مردانی  | 

دكتر حسین محی الدین الهی قمشه ای 

اين بزرگوار اگر چه زاده و پرورش يافته ي شهرضا نيست ولي به خاطر نام و تبارش  اسم او نيز با نام شهرضا پيوند خورده است و جزء افتخارات اين شهر محسوب مي شود            محسن مرداني

حسين الهي قمشه اي

مقاله زیر در ماهنامه کانون ایرانیان ویکتوریا، گلبانگ شماره 52 آپریل 2004 منتشر گردیده است: (حق استفاده با ذکز ماخذ آزاد مي باشد)

حسین محی الدین الهی قمشه ای  فرزند چهارم استاد فقید مهدی الهی قمشه ای و خانم طیبه تربتی در دی ماه 1318  (ژانویه 1940) در تهران به دنیا آمد. تحصیلات ابتدائی، متوسطه و دانشگاهی را به ترتیب در دبستان دانش، دبیرستان مروی و دانشکده الهیات و معارف اسلامی دانشگاه تهران تا درجه دکتری (Ph.D. In Islamic Philosophy & Theology) به پایان برد و نیز تحصیلات حوزوی و سنتی (Liberal studies)  را نزد پدر، و استادان دیگر دنبال کرد. پدر ایشان فیلسوف، مجتهد، شاعر و مترجم برجسته ای بودند و اولین و معتبر ترین ترجمه فارسی قرآن از کارهای ایشان میباشد. دکتر قمشه ای پس از پایان تحصیلات دانشگاهی به کار تدریس در دانشگاه تهران و سایر مراکز آموزش عالی در داخل و بعد ها خارج از کشور پرداخت و در کنار آن به تالیف و ترجمه در زمینه عرفان و ادبیات و زیبائی شناسی مشغول شد. وی در سال 1358 قریب یکسال نیز ریاست کتابخانه ملی ایران را عهده دار بود.

تحصیلات حوزوی یا سنتی یا همان Liberal Studies شامل دوره کامل دروس و مباحث اسلامی میباشد از جمله: اخلاق(Ethics)، منطق(Logic)، فلسفه و کلام(Theology)، فقه اسلامی(Islamic jurisprudence) ، زبان و ادبیات عرب، ادبیات فارسی با تمرکز بر شعرای عرفانی منجمله نظامی، مولانا، سعدی، حافظ، و شبستری.

ایشان دارای همسر و دو فرزند، یک پسر و یک دختر بنامهای شاهد و شادی می باشند. همسر ایشان دارای درجه دکتری در رشته علوم و صنایع غذایی بوده و استاد دانشکده پزشکی شهید بهشتی و موسسه علوم و صنایع غذایی و تغذیه و بهداشت میباشند. وی مولف و مترجم کتابها و مقالات در زمینه علوم غذایی نیز میباشد.

دکتر قمشه ای شاغل هیچ شغل رسمی نیست و کارش بیشتر به تدریس آزاد در دانشگاهها و مراکز فرهنگی و تالیف و ترجمه کتاب گذشته و می گذرد.

همه آموزش های او در ایران صورت گرفته و زبان انگلیسی، عربی، فرانسه و غیره را نیز در ایران آموخته است. ساکن تهران است و سالی یکی دو بار به مدت سه تا چهار هفته برای ایراد سخنرانی به کشور های خارج سفر می کند. وی در اکثر کشورهای اروپایی، کانادا، آمریکا، انگلیس، هند، تاجیکستان، و استرالیا (ملبورن، سیدنی، بریزبین) سخنرانی داشته است.

ایشان به موسیقی ارادت خاص دارد و آنرا بیش از سایر هنر ها در سخنرانیهای خود ستوده و همگان را به آموختن آن تشویق نموده است.

او میگوید فرهنگ نور الهی است، از هرکجا بتابد آنجا مشرق است.

پیام آور عشق، استاد قمشه ای، با خستگی ناپذیری تحسین بر انگیزش همواره پیک آشنایی ایرانی و غیر ایرانی با فلسفه و ادبیات غنی عرفانی ایران بوده و در این راستا در دانشگاههاو مراکز علمی فرهنگی بیشماری در ایران و خارج از ایران تدریس و سخنرانی داشته که از آن میان میتوان تدریس فلسفه، عرفان، ادبیات، و هنر در دانشگاه تهران و دیگر دانشگاههای ایران و همچنین دانشگاههای لندن، آکسفورد، هاروارد، پرینستن، و برکلی کالیفرنیا را نام برد.

مجموعه سخنرانی های ایشان در Temenos Academy لندن بین سالهای 1994 تا 1996 در باره هنر و حکمت داستانسرایی در مثنوی، هفت داستان در زیر هفت گنبد از حکیم نطامی، عطار، و قرآن نیز نمایانگر اعتبار جهانی این فیلسوف عاشق می باشد.

دکتر قمشه ای همچنین با هنر هایی چون نقاشی و موسیقی و خوشنویسی از نزدیک آشنایی دارد و گاهگاهی در زمینه خوش نویسی آثاری از او به نمایش گذاشته شده است.  ایشان به موسیقی ارادت خاص دارد و آنرا بیش از سایر هنر ها در سخنرانیهای خود ستوده و همگان را به آموختن آن تشویق نموده است. به قول یکی از موسیقیدانان هیچیک از سخنرانیهای دکتر قمشه ای نیست که در آن نکته ای در باره موسیقی نباشد.

 دکتر قمشه ای از حافظه درخشانی برخوردار است و به نظر می رسد که قرآن را تقزیبا از حفظ دارد و با مثنوی و حافظ و نظامی و فردوسی چنان است که گویی دیوان آنها در پیش روی او گشاده است و بخصوص گلشن راز شیخ محمود شبستری  تماما در خاطر اوست. وی همچنین در ادبیات انگلیس و عرب نیز می تواند ساعتها از حفظ ، اشعار و قطعاتی را بازگو کند.

دکتر قمشه ای اغلب روی این نکته تاکید دارد که اگر جاذبه ای در سخن او هست امتیازش به سعدی و حافظ و مولانا و بزرگان شرق و غرب باز می گردد و او تنها خود را توزیع کننده بخشی از فرهنگ جهانی در میان وارثان آن می داند.

دکتر قمشه ای امیدوار است که نسل جدید با توجه به امکانات شگفت انگیز ارتباطی امروزه و با استفاده از آخرین پیشرفتهای تکنولوژیکی بتوانند چراغ فرهنگ جهانی را روشن نگه دارند و نصیحت فردوسی را بجای آورند که فرمود: 

به گفتار دانندگان راه جوی

به گیتی بگرد و به هر کس بگوی

در بیان پیوند بین عرفان و علم و تکنولوژی نظر ایشان، طبق سخنرانیهای مفصلی که در این زمینه داشته اند، این است که تکنولوژی حاکمیت انسان بر دیو های بیرونی یعنی نیروهای سرکش طبیعی است و عرفان حاکمیت انسان بر دیو های درونی مانند حرص و کبر و کینه و امثال آن است. بدین سان عرفان و تکنولوژی در هدف با هم بسیار نزدیکند و می توان و باید در میان غوغای تکنولوژی عارف نیز بود. 

 جوانان

استاد قمشه ای معتقدند که جوانان با ارزش ترین سرمایه هر جامعه بوده و در این دنیای پر آشوب که رسانه ها و مراجع گوناگون باعث بوجود آمدن پدیده مضر انباشت  و آلودگی اطلاعاتی گردیده اند، ما میبایست با تمام نیرو به یاری آنان  شتافته و راهی  نو در پیش پای آنها نهیم و صدایی و نوایی تازه به گوش آنها برسانیم تا حد اقل آنان حق انتخابی دیگر نیز داشته باشند. به همین سبب  استاد قمشه ای طرحی برای پرورش فکری و فرهنگی جوانان در دست تهیه دارند با عنوان سرمایه گذاری فرهنگی. این طرح شامل خلاصه سازی کتابهای بزرگ جهان بر مبنای قضاوت منقدان بین المللی، ارائه مقالات و اشعار برجسته دنیا و معرفی شیوه های مطالعه برای کسب فرهنگ جهانی می باشد. کتاب 365 روز با سعدی ایشان از این گروه کتاب است که چاپ گردیده و کتابهای دیگر 365 روز در صحبت شکسپیر، 365 روز با ادبیات انگلیس (در قلمرو زرین)، 365 روز در صحبت مولانا، و 365 روز در صحبت قرآن نیز در دست چاپ می باشند.  در کتاب 365 روز در صحبت قرآن علاوه بر ارائه و ترجمه و تفسیر امهات (آیات کلیدی) کتاب آسمانی، دایره وسیع تاثیر قرآن بر ادب پارسی نیز به اختصار خاطر نشان شده است. 

سخنرانی های وی که از کانال 4 تلویزیون ایران و بعضا از تلویزیون جام جم پخش می گردد نیز در میان جوانان طرفداران بسیاری دارد.

  نمونه خط

خوشنویسی از دکتر قمشه ای

 

سخنرانی های تلویزیونی

استاد قمشه ای از حدود سی سال پیش یعنی پس از در گذشت شادروان مهدی الهی قمشه ای تاکنون در دانشگاهها و مراکز فرهنگی و فرهنگسراها به ایراد سلسله سخنرانی هایی در باره بزرگان ادب پارسی و مباحث زیبایی شناسی در هنر و فلسفه و اخلاق اجتماعی پرداخته است. سخنرانیهای اخیر ایشان، از سال 1997یعنی حدود هفت سال است که  بصورت هفتگی از تلویزیون ایران پخش می شود. البته چنانچه اشاره شد سخنرانی ها برای تلویزیون یا مصاحبه و شرکت در برنامه های تلویزیونی یا رادیویی انجام نمی پذیرد بلکه پس از انجام سخنرانی در مراکز یاد شده  تلویزیون ایران در صورت تمایل و با کسب اجازه سخنران آنها را پخش می کند.

 طبق آمار مجله سروش، سخنرانیهای ایشان پر بیننده ترین برنامه ها بعد از اخبار بوده و حتی از برنامه های ورزشی و سریال های تلویزیونی نیز بینندگان بیشتری دارد. از خصوصیات جالب این سخنرانیها تنوع بینندگان است که از نوجوانان تا سالخوردگان و از عامه مردم تا خواص را در مشاغل گوناگون و با مواضع اجتماعی و مذهبی متفاوت شامل می شود.

اسلام

استاد قمشه ای اسلام را با دید عرفانی می نگرد و معتقد است که احکام دینی در همه ادیان الهی از جمله اسلام باید چنان تفسیر شود که با فطرت الهی انسان هماهنگ باشد. چنانکه در قرآن آمده است خداوند انسان را بر فطرت خود آفرید و پیامبر فرموده است هر چه شرع بدان حکم کند عقل نیز بر همان حکم خواهد کرد.

 

زن از دیدگاه عرفانی

او در باره خانمها نظرات خاص عرفانی دارد از جمله اینکه زن در مقام معشوقی قرار دارد و مظهر معشوقیت و محبوبیت خداوند در روی زمین است. و به همین سبب در ادب تغزلی عرفانی پارسی همه جا معشوق مطلق که خداست در صورت زن وصف می شود و مقصود از دختر پادشاه چین و بت چینی یا دختر چینی جلوه و جمال الهی است.

گیرم که نبینی رخ آن دختر چینی

از گردش او گردش این پرده نبینی؟ 

تالیفات و مقالات و سخنرانیها

حاصل کار و تلاش خستگی ناپذیر استاد قمشه ای تاکنون مجموعه با ارزشی از صد ها کتاب و مقاله و سخنرانی بصورت صوتی و تصویری می باشد. برای  فهرست  کامل این مجموعه پر ارزش به وب سایت ایشان www.persianwisdom.com  رجوع نمائید.

در ضمن دکتر قمشه ای وعده داده اند که پیش از بازگشت به ایران از استرالیا فهرست یکصد جلد کتاب ممتاز جهان را در اختیار کانون ایرانیان ویکتوریا قرار دهند. این لیست بزودی روی وب سایت کانون www.iranian-vic.org.au وهمچنین  وب سایت ایشان در اختیار همگان قرار خواهد گرفت.

تهاجم غیر فرهنگی

تفکر جهانی استاد قمشه ای نشئت از این اعتقاد می گیرد که "تهاجم فرهنگی"  مشکل شرق نیست بلکه "تهاجم غیر فرهنگی" است که مشکل زاست.  چه بسا فرهنگ اصیل غرب و همه کشورهای جهان می تواند مایه تعالی و رشد معنوی همگان باشد. چنانکه فرهنگ اصیل شرق نیز برای غربیان پیوسته سرچشمه الهام و معرفت بوده است.

او میگوید فرهنگ نور الهی است، از هرکجا بتابد آنجا مشرق است و آن نور در سه جلوه ظاهر می شود که عبارتند از زیبایی، دانایی و نیکویی. جامعه با فرهنگ جامعه ایست که در آن به زیبایی و دانایی و نیکویی بیش از هر چیز بها داده می شود و ثروت و قدرت و دولت و مقام و منصب همه در خدمت این سه ارزش قرار می گیرند.

پیام دکتر قمشه ای در همه سخنرانیهایش بر محور علم و هنر و اخلاق می گردد. تعریف ایشان از این سه ارزش متعالی چنین است که شناخت نظام و هارمونی عالم، علم است. احساس نظام و هارمونی و خلق و ارائه تناسبات تازه هنر است و عمل کردن بر طبق هارمونی های درون و بیرون اخلاق را تشکیل می دهد. هدف علم رسیدن به حقیقت و هدف هنر کشف و ارائه زیبایی و هدف اخلاق رسیدن به خیر و سعادت است و این هر سه یعنی حقیقت و زیبایی و خیر، سه  جلوه از یک ذات هستند. آنچه خیر است زیباست و حقیقت دارد، آنچه زیباست خیر است و حقیقت دارد و آنچه حقیقت دارد خیر است و زیباست. شعر معروف زیر از جان کیتز (John Keats)  انگلیسی که بخش اول آن از افلاطون گرفته شده مبین همین دیدگاه در فرهنگ غرب است:

"Beauty is truth, truth beauty,"—

      that is all ye know on earth,

      and all ye need to know.

گردآوری: حمید همایونی

 

 منبعhttp://www.iranian-vic.org.au/dc/ghomshei-ashena_fa.htm 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم فروردین 1384ساعت 12:15  توسط محسن مردانی  | 

علامه ميرزا مهدي الهي قمشه‌اي

مهدي الهي قمشه اي

 مرحوم استاد علامه حكيم صمداني، عارف رباني، مفسر قرآن كريم حضرت آيت الله حاج ميرزا محمد مهدي محي الدين الهي قمشه‌اي (قدس سره العزيز) در سال 1318 هجري قمري در شهر قمشه از توابع اصفهان ديده به جهان گشود و از آنجا كه در شعر به «الهي» تخلّص مي كرد ملقب به «الهي قمشه‌اي» گشت.

 اجداد و شجره نامه

نياكانش از سادات بحرين بودند و همگي از بزرگان و حافظان قرآن بشمار ميرفتند كه در زمان نادرشاه افشار، گردش روزگار، آنان را به شهر قمشه كشاند. پدرش مرحوم ملا ابوالحسن يكي از روحانيون آگاه و بيدار دلي بود كه در زهد و تقوا شهرت داشت.

مرحوم الهي قمشه‌اي در ديوان اشعارش شرح حال خود را چنين به نظم آورده است:

الهي طبع و مهدي نام و در عشق

لقب گرديد محي الدين مقرر

پدر دانشوري بد بوالحسن نام

چو شيخ خارقان جانش منور

شجره نامه‌اي از خاندان جليل و والامقامش در دست نيست و تنها دست خطي از مرحوم آيت الله محي‌الدين الهي قمشه‌اي بجاي مانده كه سلسله شريف خاندانش را به جهت برادرزاده‌اش نگاشته و در آن آمده است: ....... حاج ملا ابوالحسن ابن حاج عبدالمجيد ابن حاج محمدرضا ابن حاج عبدالملك ابن حاج شيخ جعفر السيدالبحريني رحمهم الله تعالي.

 خواب پدر بزرگش در مورد تولد ايشان

پدر بزرگش مرحوم حاج عبدالحميد، از ثروتمندان قمشه بود و معروفترين فرد شهر در خيرات و مبرات محسوب مي‌شد كه خدمات شاياني به مردم شهر نمود و هنوز آثار خدمات ايشان از قبيل پل حاج عبدالحميد، آب انبار حاج عبدالحميد و بسياري ديگر از خيرات و مبرات ايشان در قمشه شهرت دارد. وي قبل از تولد استاد الهي قمشه‌اي شبي در خواب ديد ملا محمد مهدي كه يكي از علماي بزرگ بود و چند سالي قبل رحلت نموده بود بر يك هودج نشسته و از آسمان بر زمين آمد و به اتاق ايشان وارد شد.

از آن پس حاج عبدالحميد، مكرر به بيت ملاابوالحسن مي‌آمد و از عيال وي كه در انتظار مولود تازه‌اي بود عيادت مي نمود و بي صبرانه در انتظار تولد آن مولود بسر مي برد و مي گفت اين نوازد نامش «محمد مهدي» است كه يكي از علماي بزرگ خواهد شد.

سرانجام با تولد مرحوم استاد الهي قمشه‌اي، انتظار به سر آمد و همانگونه كه پدربزرگش خواسته بود نامش را «محمد مهدي» نهادند.

دوران كودكي

استاد الهي قمشه‌اي كودكي را در بيت زهد و تقواي پدر بسر برد و در سن پنج سالگي به مكتب رفت تا هفت سالگي مقدمات را فرا گرفت و سپس نزد پدر و اساتيد و ادباي شهر به تحصيل علم و ادب پرداخت. و با وجود خردسالي، كتب مهم و مشكل ادب پارسي و عرب را فرا گرفت. و چون سنش به ده سالگي رسيد نظامي را نزد پدر فرا گرفته بود و در پانزده سالگي در ا دب عرب به مقامي رسيد كه «شرح نظام» نيشابوري و «مغني اللبيب» ابن هشام و «مطوّل» تفتازاني را درس مي‌گفت.

مرحوم الهي قمشه‌اي در عين تحصيل دانش به كسب نيز اشتغال داشت و ابتدا شاگردي قنادي حاج محمد حسين قناد را نمود و در اثر كوشش و فعاليت بي حدش در اين كار استاد شد و چندي بعد با پسر عموهايش شراكت نمود و به كار قنادي پرداخت. اما شروع جنگ جهاني اول آنان را به ورشكستي نشاند و مجدداً به توصيه پدر دست از كار كشيد و تمام همّ خويش را مصروف فراگيري علوم اسلامي نمود.

هجرت به اصفهان و خراسان

در سن چهارده سالگي پدر دانشمند و مادر بزرگوارش را از دست داد و از آن پس تصميم به هجرت گرفت تا در سايه آن به تحصيل و كسب و دانش و ادب بپردازد. با آنكه در شهر قمشه اساتيدي بزرگ وجود داشتند و برادر بزرگش نيز ممانعت بعمل مي‌آورد، ليكن صبحگاهي نان و ماستي در دستمالي بست و پياده راه اصفهان را در پيش گرفت.

در اصفهان به مدرسه صدر وارد شد و در حجره طلاب قمشه‌اي مسكن گزيد و مدت كوتاهي قريب يكسال در آن شهر زيست و از استادان آن بهره كافي برد. سپس عزم خراسان نمود تا در كنار مرقد مطهر ثامن الحجج امام علي بن موسي الرضا (ع) به تكميل علوم فلسفه و حكمت همت گمارد. خود مي گويد:

از آن شهــر آمدم باري سپاهــان

نكو شهري است ليك اي خامه بگذر

و ز آنجا خوش مرا بخت نكو خواند 

بـه طــوس آن شهـر قديــس مطهر        

 

 دوران سخت طلبگي

در مشهد به مدرسه نواب راه يافت و حجره‌اي اختيار نمود و به تحصيل پرداخت. در طول تحصيل برادر بزرگش مرحوم «حسينعلي» اندكي هزينه معاش وي را تأمين مي‌نمود و ايشان به سختي روزگار مي‌گذراند. نقل است در اين ايام بسيار به قناعت گذراند و حتي ماه تا ماه غذاي پختني نمي‌خورد و چون اهل رياضت بود گاهي به صحرا مي‌رفت و در طول هفته از ميوه درخت توت ارتزاق مي نمود.

در خاطرات ايام طلبگي خويش و سختيهاي آن مي گويد: روزي كتابي احتياج داشتم ولي قدرت خريد آن نبود. اين كتاب در دست يكي از هم مباحثه اي هايم بود كه او نيز به عاريت نداد. خيلي متأثر و ناراحت بودم كه آن شب پدر را بخواب ديدم. او گفت:‌ مهدي اين كتاب را برايت فرستادم و به حسين (برادر بزرگش) گفتم: پول هم براي او بفرستد.

صبح بعد از آنكه از خواب برخاستم و نماز گزاردم، درب مدرسه باز شد و خادم گفت: ‌پستچي براي شما مقداري پول آورده است. خوشحال شده و اولين كاري كه كردم به كتابفروشي مراجعه نمودم و آن كتاب را خواستم.   

وقتي كتاب را آورد، ديدم همان كتابي است كه در دست هم مباحثه اي من بود، پرسيدم كه اين كتاب فلاني است. گفت: بله، اما پس آورد.

به هر حال در مشهد در محضر اساتيدي بزرگ به تلمذ پرداخت و از خرمن دانش آنان خوشه ها چيد.

 گهي از مخزن سر رضا يافت

دل تاريك من رخشنده گوهر

گهي زانوار درس فقه و حكمت

از آن دانشوران عرش محضر

حكيم آقــا بـزرگ نغز گفــتار

بحكمت نكته سنج و ذوق پرور

فقيه آقا حسين و شيخ عارف

هم از برسي و استادان ديگر

خواب ديدن شهيد مدرس و مهاجرت به تهران

در همان ايام تحصيل در مشهد مقدس و در سنين جواني شبي به خوب ديد كه از مشهد به طرف تهران مي‌رود و مرحوم شهيد سيد حسن مدرس كه او نيز اهل قمشه بود را دستگير كرده اند و به طرف مشهد مي‌برند. در راه به يكديگر برخورد مي كنند و مرحوم مدرس كتابي در دست داشتند كه آن را به ايشان داده و مي‌گويند ما را تبعيد كرده اند شما اين را بگيريد و برويد جاي من درس بدهيد. هنگامي كه از خواب بيدار مي‌شوند و مي‌گويند اگر خواب پريشان است همين است. ما كجا و شخصيتي مبارز و عالم چون مدرس كجا. تا اينكه زمانه ايشان را به تهران كشاند.

مرحوم آيت الله الهي قمشه‌اي پس از سالها تحصيل در كنار بارگاه آستان قدس رضوي در آرزوي ديدار محضر اساتيد قم و عراق و نجف قصد مهاجرت كرد لذا ابتدا به طهران وارد شد.

 زمانه وانگهي زد خيمه گاهم

بطهران پايتخت و تاج كشور

از آن جنت پس از ورود تحصيل

مرا مسكن بطهران شد مقدر

بطهران آمدم تا كز ري و قم

شتابم زي عراق و كوفه يكسر

عرفت الله من فسخ العزائم

بملك ري مرا انداخت لنگر

در طهران به مدرسه سپهسالار (مدرسه عالي شهيد مطهري فعلي) وارد شد و در آنجا به تعليم و تعلم پرداخت. روزي در مسجد سپهسالار در محفلي شركت داشت كه ايشان را به شهيد سيد حسن مدرس معرفي مي كنند. شهيد مدرس مي گويد: «لازم نيست كه او را معرفي كنيد چون پدربزرگ اين شخص مرحوم حاج ملك باعث شد كه من مدرس شوم. من در يك مغازه اي كار  مي كردم كه پدر بزرگ ايشان به آنجا آمد و گفت حيف است كه اين بچه كار كند از سيماي او آثار هوش و درايت مشهود است و بگذاريد درس بخواند. پدرم گفت: ‌ما استطاعت مادي نداري تا او را براي تحصيل عازم كنيم.

پدربزرگ همين شخص امكانات مادي مرا فراهم آورد و معاش مرا تامين نمود. و براي تعليم و تعلم از قمشه به اصفهان فرستاد.»

به هر حال مرحوم آيت الله الهي قمشه‌اي موانستي قريب با شهيد مدرس پيدا نمود و ايشان وي را در طهران نگهداشت و بدين ترتيب امكان مهاجرت به قم و عراق ميسر نشد.

 دستگيري توسط رضاخان

بعد از ماندگاري ايشان در تهران و دوستي قريبشان با شهيد مدرس،‌ روزي حكومت غاصب رضاخاني شهيد مدرس را دستگير و به ظرف تبعيد نمود. در اثر دستگيري ايشان عده اي از نزديكان و دوستان شهيد مدرس دستگير و به زندان افتادند كه از آن جمله مرحوم آيت الله الهي قمشه‌اي بود. قريب يكماه در زندان بسر برد و چون در امور سياسي دخالتي نداشت به سفارش ذكاء الملك فروغي نخست وزير وقت آزاد شد.

پس از آزادي ايشان، طلاب مدرسه سپهسالار گرد وي را گرفته و كتابي را به ايشان دادند و گفتند تا اين زمان مدرس اين كتاب را براي ما تدريس مي كرد و اينك شما تنها كسي هستيد كه ما مي توانيم از محضرش استفاده كنيم.

مرحوم آيت الله الهي قمشه اي بعد از اين واقعه بياد خواب خويش كه چندين سال پيش ديده بود افتاد و تعبير آن را همين دانست.

استاد دانشگاه و اخذ درجه دكترا

آيت الله الهي قمشه اي پس از مهاجرت به تهران در مدرسه سپهسالار به تدريس ادب و فقه و حكمت و ديگر معارف الهي پرداخت.

پس از تاسيس دانشگاه در كشور، مدرسه سپهسالار كه محفل ادباء و مجلس حكما بود، ‌مبدل به دانشكده معقول و منقول گرديد. استاد الهي قمشه اي ضمن تدريس منطق و حكمت و ادبيات در آن دانشكده به عنوان يكي از برجسته ترين اساتيد دانشگاه شناخته شد. وي با نوشتن كتاب « توحيد هوشمندان» به درجه دكترا از آن دانشكده نائل آمد.

ايشان پس از سي و پنج سال تدريس فلسفه و حكمت در دانشكده الهيات و دروس منقول و معقول، بازنشسته شد و از آن پس بيت شريفش كانون ادبا و حكما گرديد.

 تاليفات و آثار علمي

مرحوم آيت الله الهي قمشه‌اي طي عمر گرانقدر خود خدمات شاياني به فرهنگ و ادب نمود و عمر خود را در احياي معارف حقه گذراند بطوري كه در آخرين دقائق حيات نيز به تدريس و تاليف اشتغال داشت.

از وي آثار ارزنده اي بجاي مانده از قبيل: كتاب حكمت الهي (2 جلد) در شرح فصوص الحكم فارابي و توحيد هوشمندان و ترجمه قرآن و تصحيح و تحشيه تفسير ابوالفتوح رازي و ترجمه صحيفه سجاديه و ترجمه مفاتيح الجنان كه همگي حاكي از سعي بليغ ايشان در احياي معارف الهي مي باشد.

مرحوم آيت الله الهي قمشه اي در تفسير و ترجمه قرآن كريم در عصر ما، شخصيتي شاخص و ممتاز است. درباره ترجمه قرآن ايشان بايد گفت ايشان اولين كسي است كه ـ قرآن را برخلاف عادت قدما كه ترجمه تحت اللفظي مي كردند ـ روش جديدي در ترجمه و تفسير قرآن بكار بردند و براي اولين بار قرآن را به زبان فارسي روان و سليس ترجمه كردند، بدون آنكه دخل و تصرفي در اصل معنا شود تفسير خويش را با بيان ساده و قابل فهمي ارائه دادند.

بطوري كه نقل شده است مرحوم آيت الله العظمي بروجردي كه در تفسير قرآن تبحر خاصي داشتند ترجمه و تفسير قرآن مرحوم آيت الله الهي قمشه اي را بسيار پسنديده و احترام مي گذاشتند و در مقام مقايسه با ديگر تفاسير قرآن چنين فرموده بودند: «اصلا هيچ ترجمه اي را با ترجمه آقاي الهي قمشه اي مقايسه نكنيد كاري كه ايشان كردند بسيار فوق العاده است.»

از مرحوم آيت الله الهي قمشه اي كتاب ارزنده‌اي كه تاكنون به طبع نرسيده باقي مانده است. اين كتاب را با خط خود نوشته و به امضاء و مهر خويش ممهور كرده است. نام كتاب: «مشاهدات العارفين في احول السالكين الي الله» مي باشد.

اشعار مرحوم الهي كه از سنين 15 سالگي تا آخر عمر سروده شده در ديواني به نام «ديوان حكيم الهي» گرد آمده است و شامل قصائد و غزليات عرفاني و فلسفي بسياري است. همچنين مشتمل بر «نغمه الهي»، «شرح خطبه متقين در نهج البلاغه» ، «نغمه حسيني» و «نغمه عشاق» مي باشد.

 قناعت در زندگي

مرحوم استاد آيت الله الهي قمشه اي در حالي كه يكي از افراد شاخص در علم و فرهنگي و ادب بودند مع ذلك زندگي ساده و بي آلايشي داشتند. مرحوم استاد الهي قمشه‌اي با آنكه مي‌توانست زندگي مرفه‌اي فراهم آورد، ليكن همواره سعي داشت از ظواهر دنيوي چشم بپوشد. يكي از شاگردانش در اين باره گفته است: «به ظواهر دنيا بسيار بي علاقه بود؛ مثلا علاقه اي نداشت در منزلش تلويزيون و يا راديو باشد تا مبادا وقت فرزندش هدر رود. كلاً يك روحيه بي نيازي و استغنا و دوري از تعلقات مادي در ايشان وجود داشت كه انسان هر وقت به منزلش وارد مي شد تمام تعلقات دنيوي را فراموش مي كرد.»

 كرامات

بايد قبول نمود كه اين مقربان درگاه احديت و اولياء دين هستند كه لياقت هم نوائي و نغمه سرائي با دوست دارند. استاد الهي چنين بود از وي كراماتي نقل شده كه چندي از آن چنين است:

روزي گفتند: كسالتي داشتم. گفتم خدايا توسط جبرئيلت چند ليمو براي ما برسان و هنوز چند لحظه اي نگذشته بود كه پيرمردي دق الباب كرد و ده تا ليمو درشت و خوش عطر آورد و گفت برداريد و بخوريد. روزي در مكه مشرف شده بود در صحرا تشنگي بر وي غلبه مي كند و امان از  او مي ربايد. گفت: خدايا آب برسان. ناگاه سيدي پديدار شد و ظرف آبي بداريشان خوراند. گفت آبي به اين شيريني و خنكي نخورده بودم، وقتي سيراب شدم آن سيد بقيه آب را سر و رويم ريخت وقتي سربلند كردم ديدم نيست. در راه مكه، براي اقامه نماز توقف كردند. به گوشه‌اي رفته و در بيابان نماز مي‌گزارد كه ماشين حركت كرد و وي از كاروان بجا ماند. بعد از نماز روي به جانب خدا نمود و گفت: خدايا چه كنم. در اين حال ماشين سواري شيكي جلوي پايش ايستاد و راننده آن گفت: آقاي الهي ماشين شما رفت؟ جواب داد: بلي. گفت: بياييد سوار شوييد. وقتي سوار شد با يك چشم بهم زدن به ماشين خويش رسيد فوراً پياده شد و به ماشين خود رفت وقتي برگشت ديد ماشين سواري نيست از مسافران پرسيد اين ماشين سواري كه مرا رساند كجا رفت. مسافرين گفتند: آقاي الهي ماشين سواري كدام است اينجا توي اين بيابان ماشين سواري پيدا نمي شود.

 وفات

مرحوم آيت الله الهي قمشه اي در 25 ارديبهشت 1352 هجري شمسي مشتاقانه به حق پيوست. وي در آخرين ساعات عمر نيز به تدريس و تاليف و تفسير اشتغال داشت و پس از آنكه تجديد نظري در ترجمه و تفسير قرآن كريم خود نمودند، مي‌دانستند كه دعوت حق را لبيك خواهند گفت. ‌چرا كه برادرش چندي قبل به خواب ديده بود كه: «ايشان در صحرائي نشسته و مشغول نوشتن هستند و عده‌اي  مشغول ساختن قصري مي باشند. پرسيد اين قصر مال كيست؟ گفتند: مال اين كسي كه كتاب مي نويسد. گفت: كي تمام مي شود؟ ‌گفتند: هر وقت كه اين كتاب تمام شود.»

 سروده عارفانه از استاد الهي قمشه اي

حســن زاده معــرّف الهـــي نمي شــود. الهــي را بايــد الهــي معــرّفي كنــد

 پرسند الهي كيستي من عاشقي بي حوصله

آواره‌اي بي خانمان ديوانه اي بي سلسله

 

پروانه اي پر سوخته شمع وفــا افــروخته

زاهل صفا آموخته عشق و جنون و ولوله

 

مشتاق يار خويشتن حيران به كار خويشتن

دور از ديار خويــشتن ياران هــزاران مرحله

 

در راه آن دير آشنا من شمع جان كردم فنا

گه سوختم گه ساختم گريان و خندان بي گله

 

خنديم ما ديوانگان بر قصر خاك و خاكيان

آنسان كه مي خندد فلك بر آشيان چلچــله

 

اي كعبه من روي تو وي قبله من سوي تو

كارم براه كـوي تو سعي و صــفا و هــروله

 

در راهت اي ماه حرم از شوق سر سازم قدم

خــار مغيلان گــر كند پــاي دلم پر آبـله

 

چون نالم از عشقت شبي با آه يا رب يا ربي

از خاك خيــزد فغان افتد بگردون زلـزله

 

اي حاجيان اي حاجيان در كعبه و دير مغان

جوئيد كوي دلستان از عاشقــان يك دله

 

گر عاشقي بي سيم و زر در راه او شام و سحر

ز آه دل و خون جگر برگير زاد و راحلــه

 

خواهم دلي مست خدا آزاد از نفس و هوا

از دام اين عــالم رها و زغير عشــق حق يله

 

بشكن بت و قدوس زن تكبير بر ناقوس زن

گامــي براه دوست زن خــوش با دَراي قافله

 

زان زلف پرچين و شكن جانا خمي برهم مزن

كانـــجا دل شـير فلك دارد بگــردن سلسله

 

افروخت ماهي مهربان خوشتر زخورشيد جهان

كــز شور و وجد عاشــقان افلاك دارد غلغله

 

گفـتم الـــهي در غزل مدحي ز سلــطان ازل

كان شه به چشم مرحمت بنوازد و بخشد صله

 

 قرنها بايد تا يك كودكي گردد الهي قمشه اي

مرحوم استاد الهي قمشه اي يكي از نوادر روزگار بود به ارتحال خود دل اهل الله را سوگوار كرد.

در هجران اين گونه بزرگان بايد گفت: ‌اي دريغا عالمي.

اگرچه به نص لاريبي تنزيل آسماني و حكم محكم فرقان محمدي (ص):

«ما ننسخ من آيهٍ او ننسها نأتِ بخيرٍ منها او مِثلها». ولي به قول عارف معروف مجدود بن آدم سنائي غزنوي (رحمه الله تعالي عليه):

 

 هر خسي از رنگ گفتاري بدين ره كي رسد

درد بايد مرد سوز و مرد بايد گامزن

 

 قرنها بايد كه تا يك كودكي از لطف طبع

عالمي گويا شود يا فاضلي صاحب سخن

 

سالها بايد كه تا يك سنگ اصلي زآفتاب

لعل گردد در بدخشان يا عقيق اندر يمن

 

صدق و اخلاق و درستي بايد و عمردراز

تا قرين حق شود صاحب قراني در قرن

 

الهي سحري بود. الهي شب با ستارگان گفتگو داشت. الهي را مناجاتهاي آتش سوز است. الهي گريه ها داشت. الهي عالم ربّاني بود. الهي اهل ايقان بود. الهي مفسّر قرآن بود. الهي سوز و گداز داشت. الهي راز و نياز داشت. الهي مراقب بود. الهي عارف بود. الهي عاشق بود. الهي مهربان بود و حسن‌زاده را آرام جان بود.

الهي محب خالص پيغمبر (ص) و آل پيغمبر بود. الهي صاحب تأليفات بود. الهي نغمه حسيني بسرود. الهي تربيت شده آقا بزرگ حكيم و عارف يزدي بود. الهي، الهي بود. الهي بيش از هفتاد سال در اين نشاه بزيست و غريب بود. موت الغريب شهاده، الاسلام بدا غريباً و سيعود غريباً كما بدا فطوبي للغرباء.

 

سلطان ملك عشقم و جانانم آرزو است

نالان درد هجـرم و درمـانم آرزو است

 

تا دل كند نـظاره آن حسـن دل فــريب

از ديده محو جلوة خوبانـم آرزو است

 

من مرغ بــاغ عــالم قــدسم الهــيا

زان آشيان به گلشن رضوانم آرزو است

  

سه شنبه 17 ج 1 سنه 1393 = 29/3/1352

قم ـ حسن حسن زاده آملي

منبع سایت   http://www.najmoddin.com/allameh/teachers/Qomshe.htm

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم فروردین 1384ساعت 11:46  توسط محسن مردانی  |