چهل و یک منبری
چهل و یک منبری مراسمی است که عصر تاسوعا در شهرضا انجام میشود و افرادی (اکثراً مردان جوان) پای پیاده (و گاه پای برهنه) به 41 محل که در آن مراسم عزاداری محرم برگزار میشود، میروند و شمع روشن میکنند و به حاضران در محل شکلات و آبنبات و نُقل میدهند. این عزاداری اگر خاص شهرضا هم نباشد در همهی شهرهای ایران هم متداول نیست.
این شعر توهین و تهمت به عزاداران این مراسم نیست. فقط داستانی خیالی است از یک عشق زمینی که در پس زمینهی یک عشق معنوی و آسمانی جریان دارد.
استقبال از شعری از آقای قاسم صرافان به نام «عشق هیأتی» به این مطلع
اول روضه میرسد از راه
قد بلند است و پردهها کوتاه
البته در وبلاگ ایشان به نام جوان ناکام ثبت شده
ولی در کتاب «ه دوچشم» به نام عشق هیأتی است
چهل و یک منبری(عشق هیأتی 2)
کاروانی است با لباس سیاه
شدهام من به جمعشان همراه
آن گروهی که من در آن هستم
چل نفر میشویم، یا پنجاه
چل و یک منبری است این آیین
ما پیاده، قدم زنان در راه
نوحه خوان وحسینحسین گویان
سوی هر تکیه و عبادتگاه
شمع روشن کنیم، هر جایی
در زمان توقّفی کوتاه
شکلاتی به دیگران بدهیم
و مسیر و ادامهاش، آنگاه
ناگهان دلبرم نمایان شد
در خیابان، چو یوسفی از چاه
یا چو لیلی که مینهد بیرون
قدمش را ز خیمه و خرگاه
روسری گرد صورتش زیباست
همچو هاله، به دور چهرهی ماه
چه میآید به آن پری پیکر
چادر و مانتویش به رنگ سیاه
قلب من میتپد، به سینه چو طبل
یا درون تله، دل روباه
ازدواج است نیّت، البته
نه خدای نکرده، قصد گناه
اصلاً این نذر نیتش بوده
به همین امرِ خیر هم، والله
آه از آن لحظهای که من دیدم
باز آن نازِ چشم و برقِ نگاه
سست شد پا و، دست من لرزید
و برآمد ز عمق جانم آه
چون که غش کردم و زمین خوردم
بین آن جمع، در میانهی راه
یک نفر داد زد که: «شور حسین
زده بر جان این پسر ناگاه
حیرتا! زین جوان بااخلاص
عجبا!، لا اله الا الله»
محسن مردانی 22 اردیبهشت1392
این شعر در جلسهی انجمن استاد آشفته که در باغ آقای حاج ولی الله محمدیان(از اعضای انجمن) در روستای کهرویه شهرضا (۲۸اردیبهشت ماه ۱۳۹۲) برگزار گردید، در حضور آقای صرافان قرائت شد.