کوچه‌های شهرضا

چاله‌های کوچه‌های شهرضا


الامان از چاله و گودال‌ها
این همه، در کوچه‌های شهرضا


جان مردم را به لب آورده است
روزشان را، تیره چون شب کرده است

چرخ هر ماشین که می‌افتد در آن
بشکند هر زیر و بندش بی‌گمان

صاحبش بسیار غمگین می‌شود
خشمگین، مشغول نفرین می‌شود

وقت باران چاله‌ها لبریز آب
عامل آلودگی، رنج و عذاب

با عبور خودرو، می‌پاشد از آن
آب آلوده به روی مردمان

رستمِ یل گر از اینجا بگذرد
دست و پای رخشِ او هم بشکند

هفت خوانش می‌رود یکسر ز یاد
ناله و آهش برآید از نهاد

منتظر مردم که روزی عاقبت
شهرداری‌شان ز لطف و مرحمت

فرصتی یابد اگر، وقت فراغ
پر کند هر چاله با آسفالت داغ

بعد از آن هم کوچه‌ها هموار نیست
جای هر گودال و چاله، تپه‌ای‌ست!!

ای خداوند کریم و مهربان
بشنو اکنون، ناله و فریادمان

حل و فصلِ مشکل دشوار کن
کوچه‌هامان را خودت هموار کن!!

محسن مردانی
مرداد ماه 1393